محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
158
مناقب مرتضوى ( فارسي )
آن امامى كه قايم است به حق * در زمين و زمان و ارض و سما ذات او هست واجب العصمت * او منزّه ز شرك [ و ] 6262224 خ 0 18 خ كفر و ريا عالم وحدت است مسكن او * او برون از صفات ما فيها اوست همان 7262224 خ 0 19 خ حقيقت انسان * جمله فانى شوند و 8262224 خ 0 20 خ او برجا جنبش او بوَد ز حىّ قديم * گردش او بوَد به ملك بقا ذات سبحان است و باقى و بيچون * وان صفاتش علىّ عالى را نيست خالى صفات او از ذات * هست ممسوس او به ذات خدا اوست آن گنج مخفى لا هوت * كه ز حق او به حق شده پيدا نقد آن گنج علم بىپايان * نيست ديگر بجز علىّ علا حكمت او جز او نداند كس * كو حكيم است و عالم اشيا اوّل حق بوَد بلا اوّل * آخر حقّ بوَد بلا اخرى ناصر انبياست او الحق * اوليا راست ديدهء بينا او به حق حاضر است در كونين * به يقين دان كه اوست بدرِ دُجى او به حق است و حق ازو ظاهر * او به حق است و جاودان به بقا لمعهء نور روى او كرده * آفتاب از ضياى خود شيدا بود از نور او دلِ آدم * كه شده تاجِ مظهرِ اسما بىولاى على بحقّ خداى * ننهد در بهشت آدم پا مطّلع گشته است بر هر شىء * آدم از علم آن امام بقا سجده كردند مر ورا ملكوت * زانكه بُد نور خالق يكتا در رهِ قدس عالم جبروت * انبيا را دليل و راهنما شيث در خم بديد نور على * گشت از آن نور اعلم و اعلى نوح ازو يافت آنچه مىطلبيد * تا رسيد او به منزل عُليا كرد ذكرش خليل در پلّه * شد برو نار لالهء حمرا جمله نسرين و سنبل و گل شد * نارِ نمرود بر خليل خدا رو به او كرد بىشك اسماعيل * گشت قربانِ كيش او به صفا بس كه ناليد پيش او يعقوب * بوى يوسف شنيد و شد بينا نورِ او ديد موسىِ عمران * گشت واله در آن شبِ يلدا اربعينى فتاده بُد بىخود * گشته مستغرق وصال لقا